عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

مقدمهء مصحح 15

قابوس نامه ( فارسى )

دلائل و آنچه در تاريخها آمده است « 1 » سرانجام نتيجه گرفته‌اند كه « هم اسكندر و هم كيكاووس و هم گيلانشاه سلطنت مىكردند ، ولى قلمرو كيكاووس و پسرش منحصر به كوهستان بود و قدرت و شكوه نياكان بزرگ خود را نداشتند » « 2 » . در هر حال حاصل اين آراء گوناگون را گويا بتوان چنين خلاصه كرد : « چنان كه از اشارات امير كيكاووس در كتاب قابوس نامه مشهود است پدرش اسكندر داراى دستگاه امارت بود و كيكاووس او را امير ماضى خوانده ( ص 235 كتاب ) و او خود نيز امارت گونه‌اى داشته است ولى گويا اين امارت منحصر به قسمت محدودى از گرگان و طبرستان ، و بسيار ضعيف بود ، چنان كه او خود مدتى دراز بيرون از ولايت مىگذراند و بسبب آن كه زن او فرزند سلطان محمود غزنوى بود مدتى دراز از اين ايام يعنى هشت سال در دستگاه سلطان مودود بسر برد ( ص 234 كتاب ) و چندى به غزو در هندوستان گذراند ( ص 41 كتاب ) و به غزو در سرحدات روم نيز رفت و سپس چند سال در گنجه نزد امير ابو السوار شاوور بن فضل ( فضلون ) پادشاه شدّادى ( 422 - 459 ) بسر برد و مدتى را نيز در سفر حج گذرانيد ، و اينها همه دليل است بر آن كه از اشتغالات سلطنتى و مملكت‌دارى فارغ بود . اما اشارات ديگرى كه در كتاب قابوس‌نامه دارد دليل بر آنست كه فى الجمله دستگاهى در سرزمين اجدادى داشت ليكن با قدرت سلاجقه از طرفى ، و توسعهء نفوذ آل باوند از طرف ديگر ، مسلما براى او و ساير افراد خاندانش دستگاه سلطنت و حكومت چنان كه در سابق - الايام داشتند ، باقى نمىماند » « 3 » .

--> ( 1 ) - ابن اسفنديار ، تاريخ طبرستان 2 / 18 ؛ مرعشى ، تاريخ طبرستان و رويان و مازندران 232 ؛ حبيب السير 2 / 442 ؛ دائرة المعارف اسلام ؛ شهرياران گمنام 3 / 32 ( 2 ) - دكتر امين عبد المجيد بدوى ، بحث دربارهء قابوسنامه 59 - 81 ( 3 ) - دكتر ذبيح اللّه صفا ، تاريخ ادبيات در ايران 2 / 898 - 899